داستان پسرک واکسی بورس

سال 2008 بود که در یکی از خیابان‌های فقیر نشین نیویورک در حال قدم زدن بودم. این عادت فصلی من بود، گاهی کمک‌هایی به افراد نیازمند می‌کردم.
به ناگاه پسرک واکسی را در آن طرف خیابان دیدم، نزد او رفتم برای واکس زدن کفش‌هایم. روی صندلی لم داده بودم و در حالی که سیگار می‌کشیدم از پسرک پرسیدم درآمدت چطور است راضی هستی؟

پاسخ داد بد نیست؛ خدا را شکر کمی پس‌انداز دارم در حدود 500 دلار که می‌خواهم همه‌اش را سهام بخرم تا بیشتر شود؛ این روزها همه دارند سهام می‌خرند.

لحظه‌ای به فکر فرو رفتم؛ واکس کفش‌هایم تقریباً تمام شده بود. ایستادم و یک اسکناس 100 دلاری به پسرک دادم. گفت آقا من این همه پول خرد ندارم. لبخندی زدم و گفتم بقیه‌اش مال خودت؛ فقط قول بده که فعلاً سهام نخری.
و در حالی که نگاهش به رفتن من خشکیده بود از او دور شدم.

فردای آن روز تمام سهام‌های خود را فروختم و ریزش سنگین سهام‌ها از هفته بعد شروع شد و من بسیار خوشحال بودم که توانسته بودم علائم این ریزش را از زبان یک پسرک واکسی دریافت کنم.

قیمت‌ها تحت تأثیر پول پسرک واکسی یعنی آخرین پول‌هایی که ممکن است وارد بازار شود، بالا می‌روند و نفس‌های آخرش را می‌کشد و یکی از نشانه‌های انتهای یک روند صعودی همین است که مردم عادی به شدت اشتیاق دارند برای ورود به روند و احساس می‌کنند از پول بیشتر جا مانده‌اند و رشدهای چشمگیری در آینده در انتظار آن‌هاست.

درباره میثم محمدی

دکترای مدیریت کسب و کار، کارشناسی ارشد مدیریت آموزشی، کارشناسی مترجمی زبان انگلیسی، مدرس و تحلیلگر بازار سرمایه (تحلیل بنیادی، تحلیل تکنیکال، تابلو خوانی، روان‌شناسی و رفتار شناسی بازار)، مشاور سرمایه‌گذاری در بورس، متخصص آی‌تی، تجارت الکترونیک و بازاریابی، وب‌مستر و طراح وب‌سایت

۸ نظر

  1. آره خیلی جالب بود. خصوصا اینکه نظرات (31 تیر 1398) قبل از نوشتن متن اصلی (8 آبان 98) نوشته شده.
    لطفا برای کسی نسخه نپیچیم. شما اگه واقعا به این باور دارید که بورس از روزی که این مطلب رو نوشتید ریزش داره خودتون بیایید بیرون. به بقیه کاری نداشته باشید.
    سکه های پیش فروش حباب بود. دلار 4 تومن و جمشید بسم الله حباب بود. همه چیز حبابه. زندگی مردم حبابه. قدرت خرید مردم که تو این سالها کاهش پیدا کرده حبابه. قیمت مسکن و طلا و ارز همه حبابه. لطفا بذارید مردم برن تو این حباب و ازش لذت ببرند.

    • سلام
      1. مطالب سایت با هر بار آپدیت شدن، تاریخ مطلب به‌روز میشه؛ به همین دلیل نظرات به ظاهر قبل از نگارش مطلب هست!
      2. جایی از مطلب اسم بورس ایران آورده شده که نظرتون رو به بورس خودمون ربط دادین؟! صرفاً یه داستان آموزنده هست که در هر کشوری می‌تونه رخ بده.
      3. هیچ تحلیلگری که کسب و کارش در زمینه‌ی بورس باشه، بازار خودشو تخریب نمی‌کنه و منم هیچ‌وقت همچین کاری نکردم اما از واقعیت هم نباید فرار کرد. همون‌طور که کل کشور حباب هست (از جمله مواردی که خودتون فرمودین)، برخی از سهام بورس هم قطعاً حباب داره، اما همه‌ی بازار فعلاً حباب نیست! و قطعاً «یه روزی» این حباب می‌ترکه و سرمایه‌های یه عده به باد میره… من به شخصه در سال‌های اخیر تا الان همیشه فول‌سهم بوده‌ام و حاضرم در این بازار «مثلاً» حبابی 200 درصد سود کنم و بعد در زمان ریزش 50 درصدش رو از دست بدم، تا این‌که نقد بمونم و هر روز بگم می‌ریزه اما نریزه و از بازار جا بمونم!
      4. حرف من یا هیچ کسی نمی‌تونه روند بازار رو تغییر بده؛ بازارها راه خودشون رو میرن؛ امیدوارم شما هم لذت ببرید ولی با منطق، اصول و تحلیل؛ نه احساسات!

  2. اشک چشمامو گرفته عمق مطلب عجیب ادمو تکون میده

  3. یعنی منظورتون اینکه که بورس ما حال عاقبتش اینجوری میـشه؟

  4. بنظر شما حال و روز این روزهای بورس ،نشان دهنده ی این است که پسرک واکسی برگشته؟

  5. داستان خیلی جالب و آموزنده‌ای بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت توسط ری کپچا و گوگل حفاظت می گردد سیاست حریم خصوصی و شرایط استفاده از خدمات اعمال.